بسم الله الرحمن الرحیم | امروز: پنج شنبه 2 آبان 1398

موقعیت فعلی: بخش مقالات (برگشت به لیست)

سيمايى از زندگى ابوالفضل (ع) نظرات خوانندگان(0)
لید مقاله:

مادر ابوالفضل(ع) ام البنين است. قبر ام البنين كنار بقيع در مدينه است. «بنين» به معنى پسرها است. ام البنين به معنى مادر چند پسر است. چند تا پسر در كربلا شهيد شدند. يكى از آنها ابوالفضل بود. برادرهاي ابوالفضل شهيد شدند. تاريخ اسلام چيزهاى عجيب و غريبى دارددر يك صحنه، همه برادرهاي ابوالفضل در يك جا شهيد شدند. .....


متن کامل:

حضرت ابوالفضل(ع) سيمايى از زندگى ابوالفضل

مادر ابوالفضل(ع) ام البنين است. قبر ام البنين كنار بقيع در مدينه است. «بنين» به معنى پسرها است. ام البنين به معنى مادر چند پسر است. چند تا پسر در كربلا شهيد شدند. يكى از آنها ابوالفضل بود. برادرهاي ابوالفضل شهيد شدند. تاريخ اسلام چيزهاى عجيب و غريبى دارددر يك صحنه، همه برادرهاي ابوالفضل در يك جا شهيد شدند. نكته‌ي شيرين اين بود كه ابوالفضل گفت: شما چند برادر زودتر به جبهه برويد. چرا؟ براى اينكه امام حسين به من گفته است كه از زن و بچه حفاظت بكنم. مسئول زن و بچه هستم. مسئول آبرسانى به بچه‏ها هستم. زن و بچه‏ دارم. شما اين مسئوليت‏ها را نداريد. جوان عضب هستيد. شما زودتر به جبهه برويد كه اگر زودتر شهيد شديد، محافظين زن و بچه‏ها شهيد نشده باشند. من چون بايد از زن و بچه امام حسين در كربلا محفاظت كنم، نمي‌آيم. شما برويد. و اگر نه ابوالفضل همه برادرهايش با هم شهيد شدند. ام البنين، مادر دانشمند و شجاعي بود. حضرت على وقتى مى‏خواست كه ازدواج كند فرمود: از خانواده‏اى براى من زن پيدا كنيد كه شجاع باشد. اين خودش در انتخاب همسر يك درسى است. آدم فقط به شكل، جهازيه و سرمايه پدر زن فكر نكند. فرمود: دخترى از فاميل شجاع مى‏خواهم. قنداق ابوالفضل را كه به اميرالمومنين دادند، اميرالمومنين دست‏هاى ابوالفضل را بالا كرد و بوسيد. دست‏ها را بوسيد. نه تنها على بن ابيطالب بوسيد، امام حسن مجتبى هم بوسيد. امام حسين هم بوسيد. تنها دستى كه سه تا معصوم آن را بوسيدند، دست ابوالفضل بود. از وقتى كه ابوالفضل به دنيا آمد، مكرر حضرت على قصه كربلا را براى آن مى‏گفت. نسبت ابوالفضل با امام حسين، نسبت شمس و قمر بود. همينطور كه قرآن مى‏گويد: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» (شمس/1) همينطور كه ماه پشت سر خورشيد هست و نورش از خورشيد است. ابوالفضل هم اينچنين بود. ما سه تا پرچمدار داشتيم كه دو دست خود را در جبهه دادند. 1- جعفر طيار؛ جعفر برادر حضرت على است. حضرت على برادرى به نام جعفر داشت كه دوازده سال هجرت كرد و به حبشه رفت. بنيانگذار اسلام در آفريقا جعفر است. در جنگ موته پرچمدار بود. دستش قطع شد. پرچم را با آن دستش گرفت. آن دستش هم قطع شد. 2- مصعب؛ مصعب يك جوانى بود كه پدرش خيلى پول داشت و بچه تاجر بود و خيلى هم خوشگل بود. وقتى پيغمبر به پيغمبري مبعوث شد در مكه هنوز مسلمان‏ها چهل نفر نشده بودند كه اين بچه تاجر از پدر و مادر كافرش جدا شد و آمد مسلمان شد. پدرش او را از خانه بيرون كرد. لباس هايش را هم گرفت. يك پلاس به خودش پيچيد و نزد پيغمبر آمد و گفت: السلام عليك يا رسول الله! پيغمبر منقلب شد. مصعب را هم پيغمبر تربيت كرد. پدر و مادرش يك وقت ديدند كه سر نماز است. او را گرفتند و در خانه زنداني كردند. بعد پيغمبر(ص) ايشان را به مدينه فرستاد. اول كسى كه در مدينه نماز جماعت خواند مسعب بود. بنيانگذار اسلام در مدينه مصعب بود. بنيانگذار اسلام در آفريقا جعفر بود. مصعب هم در جنگ احد پرچمدار بود. شمشير زدند و يك دستش قطع شد. پرچم را با آن دست گرفت. اينها پرچمدارانى بودند كه دو دستشان قطع شد. جعفر طيار در جنگ موته و مسعب در جنگ احد هر دو دست خود را از دست دادند. سومين نفر هم ابوالفضل(ع) بود كه در جنگ كربلا هر دو دست خود را از دستن داد. پس كسانى كه هم پرچمدار بودند و هم دو دست آنها قطع شد سه نفر هستند. از مدينه مصعب آمد و گزارش داد و گفت: يا رسول الله من را به مدينه فرستادى. كلاس قرآن گذاشتم. نماز جمعه درست كردم. نماز جماعت درست كردم. دسته دسته با افراد كار مى‏كنم. يا رسول الله يك خبر خوشحال كننده دارم. در هر خانه در مدينه يك مسلمان درست كردم. مادرش به او يك پيغام داد. مادرش در مكه بود. مصعب آمده بود در مكه گزارش بدهد. گفت: تو از مدينه به مكه مى‏آيى؟ نزد پيغمبر مى‏روى؟ نزد مادرت نمى‏روى؟ فرمود: نه! مادرم كافر است. تا زماني كه كافر است نمى‏خواهم كه شكل او را ببينم. گفت: دستم به تو برسد، زندانت مى‏كنم. گفت: آن روزى كه مرا در زندان كردى يار نداشتم. حالا به قدرى يار دارم كه اگر مرا در زندان كنى، يارهاى من بيايند و در زندان را بشكنند و مرا نجات بدهند. گذشت آن زمانى كه تپق مى‏زديم. در پيشانى ابوالفضل جاى سجده بود، خيلى خوش استعداد و تيز هوش بود. لقبش باب الحوائج است. اسم شيخ انصارى را شنيده‏ايد. براى اينهايى بگويم كه ايشان را نمى‏شناسند. تمام مجتهدين تا كتاب ايشان را نخوانند مجتهد نمى‏شوند. ايشان شاگردى از علما دارد. اين عالم در حرم ابوالفضل نشسته است، مى‏بيند كه يك زن عرب آمد و يك بچه فلج آورد. گفت: يا ابوالفضل اين را خوب كن. اين زن با زبان عربي حرف زد و بچه‌اش خوب شد و رفت. به اين آيت الله برخورد. گفت: يا ابوالفضل كار اين عرب بى سواد را در پنج دقيقه راه انداختى. من آيت الله يك گرفتارى دارم. هرچه مى‏آيم به ما محلى نمى‏گذارى. حالا كه اينطور است، اين كار را حل كن واگرنه من ديگر اينجا نمى‏آيم. ناراحت شد كه چرا آيت الله پشت در معطل است و آن عرب حاجتش را گرفت و رفت. از كربلا به نجف آمد. تا به نجف آمد شيخ انصارى استادش بود. فورى صدايش زد و بدون اينكه سلام و عليك كنند و با هم حرف بزنند، بدون اينكه به هم هيچ گزارشى بدهند، گفت: اين پول را بگير و مشكلت را حل كن و ديگر با ابوالفضل قهر نكن. افراد ظرفيت هايشان فرق مى‏كند. تو آيت الله هستى. اگر يك خرده هم طول كشيد طورى نيست. گاهى وقت‏ها مى‏گويى: آقا ما اين همه به جمكران رفتيم. ما اين همه توسل پيدا كرديم. گاهى خوب‌ها را نگه مى‏دارند و افرادى را كه فرارى هستند زود رد مي‌كنند. خلاصه ظرفيت‏ها فرق مى‏كند. اگر يك وقت مشكل داده نشد، معنايش اين نيست كه به شما محل نگذاشته‏اند. ظرفيت‏ها فرق مى‏كند. شرايط فرق مى‏كند. حالا رابطه ابوالفضل با شيخ انصارى چيست؟ چطور اين شاگرد قهر مى‏كند؟ ابوالفضل به اين كانال‏ها پيام مى‏دهد. چطور با هم ارتباط دارند؟ بى سيم معنوى دارند. اين ارتباطات چه مى‏شود؟ ابوالفضل(ع) سى سال نزد پدرش و امام حسن(ع) بود و از علوم اينها استفاده مى‏كرد. «ان العباس ابن على ذق العلم ذقى» يعنى ابوالفضل علم را در دستش نرم كرده است. چون «ذق» به معناى غذا خوردن كبوتر است. يعنى غذايى كه خوب قابل هضم باشد. مثل اينكه ما مى‏گويم: فلانى مثل موم در دست من است. يعنى علم در دست ابوالفضل مثل موم است. مقام ابوالفضل با مقام اصحاب جداست. و لذا تمام كسانى كه كتاب نوشته‏اند مقام حسين وياران و ابوالفضل را جدا قرار داده‏اند. در كربلا هم ياران امام حسين در خود حرم هستند. امام حسين هست. على اكبر پايين پاى امام حسين است و كنارش هفتاد و دو تن هستند. اما قبر ابوالفضل يك خيابان ديگر است. تقريباً يك كيلومترى همديگر هستند. يعنى حساب ابوالفضل جداست. نه بخاطر اينكه بدنش قطعه قطعه بود و نتوانستند آن را حمل كنند. برنامه اين است كه ابوالفضل هم براى خودش يك تشكيلاتى داشته باشد. امام زين العابدين(ع) همينطور كه بدن امام حسين(ع) را دفن مى‏كرد، بدن ابوالفضل را هم دفن كرد. با اينكه امام را غير از امام نبايد دفن كند، اما ابوالفضل(ع) در دفن امام حسن مجتبى شركت داشت. امام زين العابدين مى‏فرمايد: ابوالفضل مقامى دارد كه تمام شهدا روز قيامت به آن نگاه مى‏كنند و به آن غبطه مى‏خورند. ابوالفضل مقامى دارد كه «يغبطه عليها جميع الشهداء» تمام شهدا به مقام ابوالفضل آه مى‏كشند. حالا اين مقام ابوالفضل چه مقامى است كه حتى حمزه سيد الشهدا، حتى مسعب، حتى جعفر طيار، هفتاد و دو تن، تمام شهدا به مقام ابوالفضل غبطه مى‏خورند؟ مقام ابوالفضل از همه بالاتر است. هفده سالش بود كه نقاب زد و در جنگ صفين به يارى پدرش اميرالمومنين، على(ع) رفت. يك جوان هفده ساله چنان به لشكر حمله كرد و جمعيتى را كشت كه گفتند: اين جوان چه كسى بود؟ بعد فهميدند كه ابوالفضل العباس بوده است. از هفده سالگى اين رزمنده شجاع سينه دشمن را مى‏دريد. بدن مقدس امام حسن مجتبى را همينكه روى تابوت بود، تيرباران كردند. ابوالفضل شمشير كشيد. امام حسين فرمود: جلوى او را بگيريد. امام حسن گفته است: كه در تشيع جنازه من خونى ريخته نشود. آب‌رسان بود. سقا بود. آبرسانى خيلى مهم است. مسئله آب در كربلا خيلى مهم بود. آب جيره بندى بود. ولى سه نفر از سهميه خودشان استفاده نمى‏كردند. 1- ابوالفضل، 2- زينب كبرى، 3- امام حسين(ع) فرمود: ما سه نفر آب خودمان را به بچه‌ها مى‏دهيم. آب جيره بندى بود ولى اين سه تا بزرگوار آب را نمى‏خوردند. پيشنهاد آب آوردن از دو نفر شد. يك نفر خود امام حسين بود كه به ابوالفضل فرمود: مقدارى آب بياور. يكى هم بچه‏ها بودند كه گفتند: عمو جان اگر مى‏شود براى ما آب بياور. پيشنهاد آب هم از بچه‏ها بود و هم از پدر بود. ابوالفضل(ع) خيلى دلش مى‏خواست كه به هر قيمتى كه هست آب را به خيمه‏ها برساند. ماجراى كربلا يك مسئله ديگرى است. عصر عاشورا، وقتي زينب كبرى آمد روضه بخواند، نگذاشتند روضه بخواند. اول روضه خوانى كه كتك خورد، زينب كبري بود. بنابراين يك وقت خيال نكنيد كه مثلاً ما هم مثل على اكبر هستيم. ما هم مثل ابوالفضل هستيم. ما در جبهه عزيزانى داريم كه دو تا دست داده‏اند. دو تا پا داده‏اند. چشم داده‏اند. همه آنها نور چشم جمهورى اسلامى هستند. همه آنها ولى نعمت نظام هستند. خاك پاى آنها روى سر ما است. اما حساب اينها با آنها فرق مى‏كند. انبياء انفاق مى‏كنند. قرآن مى‏گويد: «فضل الله على بعضن نبيين على بعض» انبيا هم درجه هايشان فرق مى‏كند. جعفر طيار برادر على(ع) است. دوازده سال هجرت كرد و به آفريقا رفت. بنيانگذار اسلام در آفريقا بود. دو دستش در جنگ قطع شد. شهيد شد اما در مقابل ابوالفضل آه مى‏كشد. مصعب جوانى بود كه در خانواده سرمايه دارى زندگي مي‌كرد. در خانه زندان شد. به خاطر اسلام هجرت كرد. بنيانگذار اسلام در مدينه بود. اما به ابوالفضل چشم دارد. حساب ابوالفضل جداست. مسئله آبرسانى يكى از شغل‏هاى مهم بود. حتى حديث داريم جايى هم كه آب هست و كسى مى‏تواند خودش آب بخورد، باز هم اگر شما يك ليوان را آب بكنى و به او بدهي، باز اين اجر دارد. آب خيلى مهم است. در حديث داريم زنى را به جهنم مى‏فرستند بخاطر اينكه يك حيوانى را از تشنگى، هلاك كرد. مگر مى‏شود كه حتى يك جوجه را تشنه گذاشت؟ من نمى‏دانم كه اينها در كربلا چه گرگ هايى بودند؟ شاعر قشنگ مى‏گويد. مى‏گويد: آتش بر آشيانه مرغى نمى‏زنند گيرم كه خيمه، خيمه آل ابا نبود يعنى فرض مي‌كنيم كه اينها بچه‏هاى پيغمبر نيستند. بر فرض كه اينها بچه‏هاى زهرا نيستند. كسى نبايد آشيانه يك مرغ را هم آتش بزند. حساب ابوالفضل و حساب كربلا جداست. ما با كربلا رفيق هستيم. و لذا هر كجا كه مسافر هستيد نمازتان دو ركعتى است. فقط اگر به كربلا رفتيد، در حرم امام حسين نمازتان را چهار ركعتى بخوانيد. مسافر در حرم امام حسين نمازش را چهار ركعتى بخواند. چرا؟ براى اينكه حرم حسين، خانه خودت است. همينطور كه در خانه خودت نمازت را چهار ركعتى مى‏خوانى حرم امام حسين هم خانه خودمان است. يعنى ما با امام حسين خودمانى هستيم. قبرش خانه ماست. همانطور كه در خانه نمازت چهار ركعتى است، مسافرينى هم كه به كربلا مى‏روند، در حرم نمازشان را چهار ركعتى بخوانند. حرم امام حسين(ع)، مسجد پيغمبر، مسجد الحرام، خانه خودمان است. مكه خانه خودمان است.. «بيت عتيق» عتيق يعنى آزاد است. در حواله و قباله كسى نيست. مثل درياى آزاد، آب‏هاى آزاد براي يك كشور خاصى نيست. به هرحال مسئله ديگرى كه ابوالفضل داشت، مسئله پرچمدارى است. پرچم مهم است. در يكى از جنگ‏ها حضرت فرمود: «لاقين رعايه» من پرچم را به يك چنين كسى مى‏دهم. خيلى مقام مى‏خواهد كه آدم پرچمدار بشود. در يكى از جنگ‏ها وسط جبهه پيغمبر آمد و پرچم را از پرچمدار گرفت و به يك نفر ديگر داد. همان وسط جنگ عزل و نصب كرد. گفتند: يا رسول الله وسط جنگ عزل و نصب مي كني؟ چرا حالا مقام‏ها را جابه جا مى‏كنى؟ چرا او را عزل كردى؟ فرمود: آن نفر دومي چند تا آيه بيشتر حفظ است. پرچم را بگيرم و به آن بدهم. پرچم حسين روى دوش ابوالفضل است. اين خيلى معنا دارد. به همين خاطر وقتى كه پرچم افتاد امام حسين فرمود: كمر من شكست. بالا بردن پرچم يك مسئله‏اى است. پرچم آرم است فكر است. آرم نظام است. تا باد به پرچم مى‏خورد معنايش اين است كه ما عزت داريم. پرچم حسين كه افتاد كمر حسين شكست. به هرحال فرمود: «اذا مويدت تفرق عسكرى» امام حسين فرمود: ابوالفضل! تو كه رفتى لشكرم متفرقه شد. مرحوم مقرم، از علمايى است كه يك كتاب براى ابوالفضل(ع) نوشته است. علامه امينى در الغدير از مرحوم مقرم تقدير كرده است. ايشان مى‏گويد: اينكه آب نخورد، اين وصيت پدرش بود. اميرالمومنين، ابوالفضل را صدا زد و گفت: بيا. گفت: پسرم وقتى در كربلا دستت به آب رسيد، تا زماني كه برادرت و بچه‏ها تشنه هستند، آب نخور. ياد تشنگى بچه‏ها باش. ضمناً سفارش اميرالمومنين هم بود. وقتى دستش قطع شد، فرمود: «و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابداً عن دينى» به خدا دستم قطع بشود از دينم حمايت مى‏كنم. اين پيامي است كه ما يكبار دست از دين بر نداريم. يك وقت يك چيزى ارزان مى‏شود. گران مى‏شود. فاسد مى‏شود. خراب مى‏شود. نمى‏خواهم بگويم كه مملكت ما ميزان است. نمى‏خواهم بگويم كه مسئولين ما معصوم هستند. نمى‏خواهم بگويم كه هيچ مسئولى هيچ اشتباهى ندارد. ممكن است كه هركسى اشتباه ، سهوى، شكى بكند. حتى ممكن است كه آدم‏هاى شيطانى، يك جاهايى يك شيطنتى بكنند. اما اين معنايش اين نيست كه ما دست از دين برداريم. فرمود: اگر دستم قطع شود من از دينم دست برنمى‏دارم. من از رهبر دست برنمى‌دارم. دست از اسلام و رهبرى نبايد برداشت و اين شعار ابوالفضل است. برگرفته از پایگاه درسهای قران . حجت الاسلام و المسلمین قرائت


موضوع: ديني
نویسنده: سيد حسين ساداتي نژاد
تاریخ درج دوشنبه 13 مرداد 1387
کلیدواژه ها: سيمايى از زندگى ابوالفضل (ع)

آخرین مقالات سایت:

جستجو: در


  بحث روز


  آخرین مطالب سایت



موضوع بندی اخبار

ویژه ها

موضوع بندی مقالات


  تبلیغات

سرمایه ذوق اهل این آبادی ملاعلی فاضل نصرابادی (سروده عبدالجبار کاکاوند در جریان کنگره فضل نبی در سفیدشهر )

الهی برآید از آن دوده دود

که نام محمد برد بی درود

ملافضل علی نصرابادی


 ملافضل علی نصرابادی؛ شاعر بی بدیل سفیدشهر  


فرقی نکند برای ما، به جان اصغـــر

عشق است ابوالفضل وحسین وعلی اکبر

سفیدشهر  همدل و یکصدا


مجمع فرهنگی سفیدشهر منتشر کرد:

پس از چاپ کتاب تاریخ سفیدشهر و ستارگان سپهر سفیدشهر، اینک کتاب

 گلچین مثنوی مجلس افروز منتخبی از اشعار مثنوی مجلس افروز چاپ و روانه بازار شد. 

ناشر : انتشارات مجلس افروز 

قیمت 3500تومان با تخفیف،

محل عرضه:  فروشگاه ولایت،جنب مسجد جامع سفیدشهر 03154833092


سامانه پیام کوتاه مجمع فرهنگی سفید شهر به شماره 30007093 راه اندازی شد .منتظر انتقادات و پیشنهادات همشهریان عزیز هستیم.


سفیدشــــهر، دیار ملافضل علی نصرابادی

سفیدشهر؛  شهر طلای سپید


"فروشگاه فرهنگی ولایت "اولین مرکز فروش  کتاب و محصولات فرهنگي سفیدشهر:  انواع كتاب، سي دي مذهبي،نوشت افزار و ...

 آدرس:  جنب مسجد جامع سفیدشهر



  نظرسنجی

مراسم سوگوای عصر عاشورای سفیدشهر چگونه است ؟
نیازبه همدلی و وحدت دارد
خیلی خوب است
بسیار عالی است
می تواند بهتر از این باشد

نمایش نتیجه


  آمار سایت

آنلاین: 4 نفر
زمان بارگزاری این صفحه: 0.23 ثانیه

جهت مشاهده جزئیات بیشتر از آمار سایت کلیک کنید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت، متعلق به مجمع فرهنگی سفیدشهر می باشد.| برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. | info@SefidShahrMF.ir


طراحی و پیاده سازی: فرتک -فکور رایانه توسعه کویر