بسم الله الرحمن الرحیم | امروز: جمعه 9 آبان 1399

موقعیت فعلی: بخش اخبار (برگشت به لیست)

داستان پیامبر و درخت نخل نظرات خوانندگان(2)  

قسمت کودکان به منظور آشنایی بیشتر کودکان شهرمان با مسائل مختلف از جمله مسائل دینی و قرآنی است.


 

در اولین مطلبی که در این قسمت قرار میدهیم، میپردازیم به داستانی از پیامبر و آیاتی که در آن مورد نازل شده است.

این داستان مربوط به نزول آیات یک تا ده سوره "لیل" میباشد.

 

-خدایا! خدایا!...با همسایه ام چه کنم؟

پیامبر خدا،حضرت محمد(ص)از مرد خواست که آرام بگیردو بگوید چه شده است.

مرد کف مسجد نشست.با پشت دست ،اشک چشمانش را گرفت.دست هایش میلرزید.گفت:"من بچه های زیادی دارم.خانه ام کوچک است،اما همسایه ام نخلستانی بزرگ دارد.شاخه ی یکی از نخلهایش به خانه ی ما آمده است .هر بار که همسایه ام برای چیدن خرما بالای نخل می رود،چند تا خرما به خانه ی ما می افتد.بچه ها خرماها را برمی دارند که بخورند،اما همسایه ام از نخل پایین می آید و خرماها را میگیرد.حتی اگر بچه ها خرما را در دهان هم گذاشته باشند ،با انگشت بیرونش می آورد.

پیامبر خدا مدتی ساکت ماند.او بچه ها را خیلی دوست داشت.یرانجام گفت:"ان شاالله خدا کمک میکند.صبر کن."

بعد از این حرف،پیامبر نام و نشانی همسایه ی مرد را گرفت. همان روز پیامبر به دیدار صاحب نخل رفت.

مرد،بزرگ قامت و بلند بود...اما با دیدن پیامبر،کمی دست و پایش را جمع کرد.با چشمان ریزش،به پیامبر نگاه کرد.

پیامبر گفت:"آن نخل را که شاخه اش به خانه ی همسایه ات رفته،به من می بخشی؟در برابرش،خدا در بهشت به تو نخلی خواهد داد."

صاحب نخل،دلش با خدا و پیامبر نبود.پوزخندی زد و گفت:میوه ی آن درخت،از همه ی نخل هایم بهتر است.نه،نخلم را نمی بخشم! این را گفت و با خشم از آن جا رفت.

مردی حرف های پیامبر را می شنید-از کسانی بود که دلش برای خدا و پیامبر می تپید- گفت:"یا رسول الله! اگر اجازه بدهید،من آن نخل را از صاحب باغ می خرم."

پیامبر لبخندی زد و فرمود:"بله ،خوب است."

مرد سراغ صاحب نخل رفت و با او درباره ی خرید نخل حرف زد.صاحب نخل گفت:"آیا خبر داری که محمئ به خاطر آن حاضر بود نخلی در بهشت به من بدهد؟...اما من گفتم ،از میوه ی این درختم ،خیلی خوشم می آید!"

مرد خریدار گفت:"بالاخره آن را میفروشی؟"

صاحب نخل مثل چوب بی حرکت ماند.فقط دستش را بالا انداخت و گفت:"نه...مگر اینکه قیمت خیلی بالایی پیشنهاد کنند!"

خریدار پرسید:"خب ،نظرت چیست؟"

صاحب نخل گفت:"چهل نخل در برابرش می خواهم."

خریدار آهی کشید و قدمی عقب گذاشت.این تقریبا نصف ثروتش بود.بنابراین گفت:"این قیمت زیاد است.آخر بی انصاف،چهل نخل در برابر یک نخل؟!"

صاحب نخل شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد.اما دل خریدار با پیامبر بود.بنابراین دست صاحب نخل را گرفت و گفت:"باشد...قبول می کنم و چهل نخل به تو می دهم."

چشم های مرد صاحب نخل برق زد .گفت:"پس شاهدت را حاضر کن."

گروهی از آن جا میگذشتند.خریدار آن ها را صدا زد تا شاهد این خرید و فروش شوند.

خریدار شاد و خندان پیش پیامبر دوید و گفت:"ای پیامبر خدا،حالا آن درخت مال من شد.آن را به شما هدیه می کنم."

پیامبر گفت:"خدا از تو راضی باشد و در باغ های بهشتی،خانه ات دهد."

آن وقت پیامبر به خانه ی مرد فقیر رفت و گفت:"نخل از این به بعد مال تو و بچه های تو باشد."

مرد فقیر گفت:"خدایا تو را شکر می کنم که صدای مرا شنیدی."

بچه های مرد فقیر شاد شدند و خندیدند.آنگاه این آیه ها بر پیامبر نازل شد:

 

"قسم به شب،آنگاه که جهان را در خود فرو پوشد و قسم به روز،آنگاه که روشن شود

که نتیجه ی کار و کوشش شما متفاوت است

اما آن کس که بخشش و پرهیزکاری کرد

و آن بهترین را باور داشت،پس برای بهشت آماده اش می کنیم.

اما آن کس که بخل کرد و خود را بی نیاز شمرد و آن بهترین را دروغ شمرد،او را برای جهنم آماده می سازیم..."

 

امیدواریم که کودکان عزیز با خواندن این مطلب و دیگر مطالبی که در این قسمت قرار خواهیم داد درسهای زندگی بیاموزند و در زندگی روزمره مورد استفاده قرار دهند.  


موضوع: کودکان
خبرنگار:مدیریت سایت
تاریخ: سه شنبه30فروردين1390
کلیدواژه ها: یامبر،نخل،حرما،بهشت،نخلستان


آخرین اخبار

جستجو: در


  بحث روز


  آخرین مطالب سایت



موضوع بندی اخبار

ویژه ها

موضوع بندی مقالات


  تبلیغات

سرمایه ذوق اهل این آبادی ملاعلی فاضل نصرابادی (سروده عبدالجبار کاکاوند در جریان کنگره فضل نبی در سفیدشهر )

الهی برآید از آن دوده دود

که نام محمد برد بی درود

ملافضل علی نصرابادی


 ملافضل علی نصرابادی؛ شاعر بی بدیل سفیدشهر  


فرقی نکند برای ما، به جان اصغـــر

عشق است ابوالفضل وحسین وعلی اکبر

سفیدشهر  همدل و یکصدا


مجمع فرهنگی سفیدشهر منتشر کرد:

پس از چاپ کتاب تاریخ سفیدشهر و ستارگان سپهر سفیدشهر، اینک کتاب

 گلچین مثنوی مجلس افروز منتخبی از اشعار مثنوی مجلس افروز چاپ و روانه بازار شد. 

ناشر : انتشارات مجلس افروز 

قیمت 3500تومان با تخفیف،

محل عرضه:  فروشگاه ولایت،جنب مسجد جامع سفیدشهر 03154833092


سامانه پیام کوتاه مجمع فرهنگی سفید شهر به شماره 30007093 راه اندازی شد .منتظر انتقادات و پیشنهادات همشهریان عزیز هستیم.


سفیدشــــهر، دیار ملافضل علی نصرابادی

سفیدشهر؛  شهر طلای سپید


"فروشگاه فرهنگی ولایت "اولین مرکز فروش  کتاب و محصولات فرهنگي سفیدشهر:  انواع كتاب، سي دي مذهبي،نوشت افزار و ...

 آدرس:  جنب مسجد جامع سفیدشهر



  نظرسنجی

مراسم سوگوای عصر عاشورای سفیدشهر چگونه است ؟
نیازبه همدلی و وحدت دارد
خیلی خوب است
بسیار عالی است
می تواند بهتر از این باشد

نمایش نتیجه


  آمار سایت

آنلاین: 40 نفر
زمان بارگزاری این صفحه: 0/09 ثانیه

جهت مشاهده جزئیات بیشتر از آمار سایت کلیک کنید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت، متعلق به مجمع فرهنگی سفیدشهر می باشد.| برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. | info@SefidShahrMF.ir


طراحی و پیاده سازی: فرتک -فکور رایانه توسعه کویر