بسم الله الرحمن الرحیم | امروز: پنج شنبه 21 آذر 1398

موقعیت فعلی: بخش مقالات (برگشت به لیست)

مفهوم فتنه در قرآن از آيت الله مصباح يزدي نظرات خوانندگان(0)
لید مقاله:

اگر فضايي ايجاد شود كه اعتقادات ديني مورد شك و ترديد قرار بگيرد، اين هم يك اضطرابي ايجاد مي كند. آشفتگي و ابهام هايي كه باعث مي شود كساني در دين خودشان شك كنند، اين هم فتنه است. «... و الفتنه أشد من القتل...» مربوط به اين مورد اخير است. يعني كاري كنند كه مردم در دينشان شك كنند و مضطرب شوند؛ نفهمند دين حق و اعتقادات صحيح كدام است. اين بدتر از آن است كه كسي را بكشند. براي اين كه وقتي كشته شود اگر مؤمن است، به بهشت مي رود و اگر غيرمؤمن است از آن بدتر نمي شود. اما وقتي يك مؤمني دينش مورد فتنه واقع مي شود، يعني وسايل شك و ترديد در دينش فراهم مي شود، و بالاخره ايمانش را از دست مي دهد، ديگر اهل نجات نيست. مسلماً اين ضررش بيش از كشتن او است.


متن کامل:

«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم¤ بسم الله الرحمن الرحيم¤ الم¤ احسب الناس ان يتركوا ان يقولواءامنا و هم لايفتنون»1 در اين روزها از فتنه، فتنه هاي آخرالزمان و از اين مقولات زياد صحبت مي شود. يكي از كليدواژه هاي قرآن كريم و روايات، از جمله نهج البلاغه، همين واژه فتنه و مشتقات آن است. شايد در قرآن كريم اين ماده در حدود 60مورد و در نهج البلاغه حدود 80مورد به كار رفته باشد. جا دارد كه بحث جامعي در اين زمينه انجام بگيرد. مفهوم فتنه ترتيب منطقي بحث اقتضا مي كند كه اول درباره مفهوم فتنه صحبت كنيم. اصلا فتنه به چه معناست؟ موارد كاربرد آن كدام است؟ و چرا اين واژه به كار رفته است؟ به هر حال محور اول مبادي تصوري بحث است. در قرآن كريم واژه فتنه در موارد مختلفي ذكر شده است كه مورد استعمال آنها شباهت كمي به همديگر دارند، و عملا حكم مشترك لفظي را دارند. بسياري از لغو يين سعي مي كنند حتي مشتركات لفظي را هم به يك اصل يا دو اصل برگردانند و بگويند اصل اين معاني يك چيز است و با خصوصيات مورد يا با اضافه كردن ويژگي هايي، معناي دوم و سوم به وجود مي آيد. در اين زمينه افراط و تفريط هايي هم وجود دارد. يك بحث اين است كه اصلا اين كار، كار درستي است؟ اگر منظور اين است كه اين ها را به يك مشترك معنوي برگردانيم و بگوييم: اصل، يك معناست و آن تعدد معاني، خصوصيات مورد است، مثل انسان كه در بين همه افراد مشترك است و ويژگي هاي نژاد، زبان، خون، رنگ، جنسيت، و... باعث مي شود انسان يك جا مرد و يك جا زن باشد، يك جا سياه و يك جا سفيد باشد؛ انصاف اين است كه اين كار ميسر نيست و اين كار نادرستي است. گاهي آن قدر معاني با هم تفاوت دارند كه نمي توان گفت: اين ها مشترك معنوي هستند. اما اگر مقصود، كاري است كه در زبان شناسي هم معقول است كه مي گويند: اصل يك لغتي، يك معنايي بوده و تدريجا در طول زمان، تحولاتي پيدا كرده و بعداً يك معناي ديگري پيدا شده كه به اصطلاح به آن منقول مي گويند و بعد جهت نقل را پيدا كنند تا بدانند به چه مناسبت از اين معنا به يك معناي ديگر منتقل شده است. يك چنين تلاشي براي كشف ارتباط بين معاني مختلف در حد معقولي كه عرف پسند باشد (نه اينكه تكلفات زيادي داشته باشد) كار درستي است و اين كار يك فرعي از فروع زبان شناسي است. موارد استعمال كلمه فتنه در قرآن كريم طوري است كه نمي شود آن را مشترك معنوي محسوب كرد و بگوييم ماده «فتن» همه جا به يك معنا است. در مورد أموال و اولاد مي فرمايد: «واعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه...»2 فتنه در اينجا هر معنائي داشته باشد، وقتي آن را با اين آيه مقايسه كنيم كه «... الفتنه اشد من القتل...»:3 فتنه از قتل بدتر است، چه نسبتي با هم مي توانند داشته باشند؟ اگر يك معنا داشته باشند بايد گفت: اولاد شما از قتل بدتر هستند و اين معناي روشني ندارد. همچنين وقتي مشتقات فتنه، مثل «بايكم المفتون»4 را درنظر بگيريم. مفسرين گفته اند: اين جا مفتون به معناي مصدر است. كساني به پيغمبر اكرم- العياذ بالله- نسبت جنون دادند. در اين جا مي گويد: بسنجيد، ببينيد كه آيا شما اولي به جنون هستيد يا او؟ اين جا مفتون به معني مجنون يا جنون است. فتنه در «الفتنه اشد من القتل»با «بايكم المفتون» با اموال و اولاد چه ارتباطي دارد؟ هيچ جهت مشتركي كه قابل قبول باشد بين اين ها نمي شود پيدا كرد. همچنين مانند: «... ألا في الفتنه سقطوا...»5 و امثال اين ها كه معمولا در كتاب هاي لغت هم، اين ها را به عنوان معاني متعدد براي فتنه ذكر كرده اند. قاعده اي در زبان شناسي وجود دارد كه مي گويد: اصولا الفاظي كه در هر زباني وضع مي شوند، ابتدائاً براي مصاديق مادي است. آدميزاد در ابتدا كه شروع به حرف زدن مي كند، هنوز مسائل معنوي و انتزاعي را درست درك نمي كند. آن چه مورد نيازش است، همين مصاديق مادي است كه در دنيا با آن ها سرو كار دارد. مثلا قطعاً اول مفهوم علو را كه وضع كردند- قطعا كه مي گويم يعني ظن متآخم بعلم- اول براي بالا بردن سقف نسبت به كف و امثال آن وضع كرده اند. بعد توجه پيدا كردند به اين كه يك معاني اي وجود دارد كه تعبير ديگري با آن مناسب نيست جز اين كه بگوييم آن ها بلند هستند. مثل اين كه بگوييم مقام خدا علو دارد. يعني بعد از تصور علو مادي، اين معنا را براي علو معنوي تصور مي كنند. در اينجا همان لفظي را كه براي علو مادي وضع شده بوده، تجريد مي كنند و مي گويند دو گونه علو داريم يكي علو حسي است و يكي علو معنوي است، و خدا علو معنوي دارد و چيزهايي از اين قبيل. اين قاعده را در زبان شناسي مي توان مورد توجه قرار داد كه اول الفاظ براي مصاديق مادي وضع شده و تدريجا به مناسبت هايي براي معاني انتزاعي اعتباري، و بعد هم براي معاني معنوي مافوق طبيعي به كار رفته است. اما گاهي يك مفاهيم معنوي هست كه نمي شود بگويند يك مصداق مادي و يك مصداق معنوي دارد. آن قدر از خصوصيات مادي تنزيه شده كه اصلا معناي ديگري شده است. به هر حال مي توان اين را يك قاعده اي تلقي كرد كه الفاظ ابتدائاً براي معاني حسي وضع شده، بعد تدريجا با تصرفاتي، اول به صورت مجاز با قرينه، بعد كم كم به صورت منقول به كار رفته، و بعد يك معناي جديدي پيدا شده است. اگر اين را بپذيريم، وقتي موارد استعمال فتنه را ملاحظه مي كنيم، حسي ترين معنايي كه براي فتنه در خود قرآن كريم استعمال شده است در آيه شريفه: «يوم هم علي النار يفتنون»6 است: يعني به عنوان عذاب انسان هايي روي آتش گداخته مي شوند. فتن در اين جا يعني داغ كردن و سوزاندن. وقتي طلا را در آتش ذوب مي كنند. مي گويند: فتن الذهب، يعني طلا را روي آتش آب كردند. از اين جهت مي توان گفت: اولين باري كه فتن وضع شده براي همين داغ كردن وضع شده است. اين داغ كردن يك لوازم و آثاري دارد. به مناسبت اين آثار و لوازم، اول مجازا و بعدها به صورت منقول، لفظ «فتن» را در معاني ديگري استعمال كردند. معمولا وقتي چيزي را روي آتش داغ مي كنند، حركتي اضطرابي در آن پيدا مي شود. لذا بعدها «فتن» را در مورد اضطرابات به كار بردند. اضطراب گاهي اضطراب شخصي است كه يك حالت رواني براي آدم پيدا مي شود. گاهي اضطرابات اجتماعي است. جامعه متزلزل و مضطرب مي شود. تدريجا فتنه معاني جديدي پيدا كرده و بعد در مورد بلاهايي كه براي آدم پيش مي آيد و حال آدم را متغير و مضطرب مي كند به كار رفته است. لازمه امتحان كردن يك حالت اضطراب است؛ از اين جهت به امتحان هم فتنه گفته شده است. در همين آيه شريفه اول سوره روم مي فرمايد: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا ءامنا و هم لايفتنون» يعني آيا مردم مي پندارند كه وقتي مي گويند ما ايمان آورديم، ما همين طور از آن ها قبول مي كنيم و كار تمام مي شود و ديگر امتحان نمي شوند؟ «ولقد فتنا الذين من قبلهم...»: ما همه پيشينيان را امتحان كرديم شما را هم امتحان خواهيم كرد. در اينجا فتنه به معناي امتحان است. مي توان چنين تصور كرد كه اصل آن واژه به معني گداختن و داغ كردن بوده و بعد به جهت لوازمش كه اضطراب و... بوده، كم كم به اضطراب هاي روحي و اضطراب هاي اجتماعي و آشوب ها و... نقل داده شده تا به آشفتگي هاي ديني رسيده است. اگر فضايي ايجاد شود كه اعتقادات ديني مورد شك و ترديد قرار بگيرد، اين هم يك اضطرابي ايجاد مي كند. آشفتگي و ابهام هايي كه باعث مي شود كساني در دين خودشان شك كنند، اين هم فتنه است. «... و الفتنه أشد من القتل...» مربوط به اين مورد اخير است. يعني كاري كنند كه مردم در دينشان شك كنند و مضطرب شوند؛ نفهمند دين حق و اعتقادات صحيح كدام است. اين بدتر از آن است كه كسي را بكشند. براي اين كه وقتي كشته شود اگر مؤمن است، به بهشت مي رود و اگر غيرمؤمن است از آن بدتر نمي شود. اما وقتي يك مؤمني دينش مورد فتنه واقع مي شود، يعني وسايل شك و ترديد در دينش فراهم مي شود، و بالاخره ايمانش را از دست مي دهد، ديگر اهل نجات نيست. مسلماً اين ضررش بيش از كشتن او است. پس فتنه با چنين ملاحظاتي اين مصاديق را مي تواند داشته باشد. در اين جا به همين اندازه اكتفا مي كنيم كه فتنه معاني متعددي دارد. دنيا جايگاه امتحان و فتنه بحث ديگر اين است كه آيا زندگي انسان در اين دنيا بي فتنه مي شود (فتنه به معناي عامش كه شامل همه موارد امتحان مي شود، چه امتحانات فردي چه امتحانات گروهي و اجتماعي)؟ البته محال عقلي نيست؛ ولي حكمت الهي اين گونه نيست. اين عالم به گونه اي است كه سر دو راهي ها و چند راهي ها واقع مي شويم. گاهي ترديد پيدا مي كنيم كه اين طرف را انتخاب كنيم يا آن طرف را؟ اين وضع زندگي كه ما داريم، بدون امتحان نمي شود. خدا هم مي فرمايد: «الذي خلق الموت و الحياه ليبلوكم...»7: ما مرگ و زندگي را آفريديم براي اين كه شما را امتحان كنيم. امتحان كنيم كه چه بشود؟ «... ايكم احسن عملا...» كه كدامتان كارتان بهتر است؛ يعني خدا براي ارزشيابي كار بايد يك شرايطي فراهم كند. اسم اين، امتحان است. پس بر حسب اين آيه و ده ها آيه ديگر خدا مي فرمايد: شرايطي پيش مي آوريم كه شما امتحان شويد تا آنچه ته دلتان است ظاهر شود. جوهر وجودتان ظهور پيدا كند كه چه كسي هستيد؟ اين كار خداست. البته خدا از اول مي داند كه هر كسي چقدر گناه خواهد كرد، و اگر از اول شخص را- العياذبالله- در جهنم مي آفريد، چه كسي مي توانست بگويد چرا؟ ولي اين عالم براي چيست؟ بايد اين عالم باشد تا من با اختيار خودم اين مسير را طي كنم و انسان يعني همين. آنچه منشأ اين شده كه آدميزاد اين لياقت را پيدا كند كه به مقام خلافت الهي برسد، همين ويژگي است و الا فرشتگان مقرب الهي بودند؛ ولي خدا صلاح ندانست كه آن ها خليفه شوند. گفت: «... اني جاعل في الارض خليفه...»8: من جانشيني را در زمين به وجود خواهم آورد. گفتند: «...أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء...»: اين موجودي كه مي خواهي روي زمين بيافريني موجودي است كه فساد و خونريزي خواهد كرد. آيا اين را خليفه مي كني؟ «... قال اني اعلم ما لاتعلمون»: فرمود: آن سري كه در اين كار است شما نمي فهميد. و نمي توانستند هم بفهمند. چون سر همين بود كه بايد يك موجودي باشد كه با اختيار و انتخاب خودش به مقام قرب الهي برسد. و فراتر از مقام ملائكه هم برسد. اما اختيار و انتخاب لازمه اش اين بود كه آدم دو گرايش مختلف داشته باشد: هم گرايشي داشته باشد كه او را به طرف گناه بكشد و هم گرايشي به طرف عبادت، و او جهت عبادت را انتخاب كند و بدين وسيله برتري خودش را ثابت كند، روشن كند كه جوهر او اين گونه است كه پا روي خواسته هاي نفساني اش مي گذارد تا خدا راضي باشد و اين در ملائكه نبود؛ يعني نمي دانستند گرايش به معصيت يعني چه؟ چون آن ها نمونه اش را درون خودشان نمي يافتند. اين ها نمي توانستند تصور كنند كه يك موجود، جاذبه به ترك عبادت بلكه به ضد عبادت داشته باشد و با اختيار خودش يا روي اين كشش بگذارد و به مقامي برسد كه عبادتي بهتر از آن ها انجام دهد. خدا هم فرمود: من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد. نه اينكه خدا بخل كرد و به آن ها نفهماند؛ بلكه نمي توانستند بيابند. پس آنچه باعث اين شد كه انسان لياقت خلافت اللهي پيدا كند همين ويژگي است. بنابراين زندگي انسان بدون امتحان شدني نيست. 

 1- العنكبوت/1 و 2 2- الانفال/28 3- البقره/191 4- القلم/6 5- التوبه/49 6- الذاريات/13 7- الملك/2 8- البقره/30


موضوع: ديني
نویسنده: مدیریت سایت به نقل از البرز نیوز
تاریخ درج دوشنبه 6 تير 1390
کلیدواژه ها: فتنه،قران،آیت الله مصباح یزدی،مجمع فرهنگی سفید شهر

آخرین مقالات سایت:

جستجو: در


  بحث روز


  آخرین مطالب سایت



موضوع بندی اخبار

ویژه ها

موضوع بندی مقالات


  تبلیغات

سرمایه ذوق اهل این آبادی ملاعلی فاضل نصرابادی (سروده عبدالجبار کاکاوند در جریان کنگره فضل نبی در سفیدشهر )

الهی برآید از آن دوده دود

که نام محمد برد بی درود

ملافضل علی نصرابادی


 ملافضل علی نصرابادی؛ شاعر بی بدیل سفیدشهر  


فرقی نکند برای ما، به جان اصغـــر

عشق است ابوالفضل وحسین وعلی اکبر

سفیدشهر  همدل و یکصدا


مجمع فرهنگی سفیدشهر منتشر کرد:

پس از چاپ کتاب تاریخ سفیدشهر و ستارگان سپهر سفیدشهر، اینک کتاب

 گلچین مثنوی مجلس افروز منتخبی از اشعار مثنوی مجلس افروز چاپ و روانه بازار شد. 

ناشر : انتشارات مجلس افروز 

قیمت 3500تومان با تخفیف،

محل عرضه:  فروشگاه ولایت،جنب مسجد جامع سفیدشهر 03154833092


سامانه پیام کوتاه مجمع فرهنگی سفید شهر به شماره 30007093 راه اندازی شد .منتظر انتقادات و پیشنهادات همشهریان عزیز هستیم.


سفیدشــــهر، دیار ملافضل علی نصرابادی

سفیدشهر؛  شهر طلای سپید


"فروشگاه فرهنگی ولایت "اولین مرکز فروش  کتاب و محصولات فرهنگي سفیدشهر:  انواع كتاب، سي دي مذهبي،نوشت افزار و ...

 آدرس:  جنب مسجد جامع سفیدشهر



  نظرسنجی

مراسم سوگوای عصر عاشورای سفیدشهر چگونه است ؟
نیازبه همدلی و وحدت دارد
خیلی خوب است
بسیار عالی است
می تواند بهتر از این باشد

نمایش نتیجه


  آمار سایت

آنلاین: 12 نفر
زمان بارگزاری این صفحه: 0.16 ثانیه

جهت مشاهده جزئیات بیشتر از آمار سایت کلیک کنید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت، متعلق به مجمع فرهنگی سفیدشهر می باشد.| برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. | info@SefidShahrMF.ir


طراحی و پیاده سازی: فرتک -فکور رایانه توسعه کویر