بسم الله الرحمن الرحیم | امروز: چهارشنبه 1 آبان 1398

موقعیت فعلی: بخش اخبار (برگشت به لیست)

از هدیه «اسفندی» تا «پاگشا» نظرات خوانندگان(0)  

بافت اجتماعی روستا در قدیم به شکلی بود که اکثر مردم با هم آشنا بوده و رفت و آمد و مراوده داشتند و اوج این شناخت خانواده‎ها در خانه‎هاي همسايه‎داري مشاهده می‎شد. مردم، اخلاق و رفتار هم را اصطلاحاً تا هفت پشت يكديگر می‎شناختند.


از هدیه «اسفندی» تا «پاگشا»

بافت اجتماعی روستا در قدیم به شکلی بود که اکثر مردم با هم آشنا بوده و رفت و آمد و مراوده داشتند و اوج این شناخت خانواده‎ها در خانه‎هاي همسايه‎داري مشاهده می‎شد. مردم، اخلاق و رفتار هم را اصطلاحاً تا هفت پشت يكديگر می‎شناختند.

امّا در چنين فضايي، دختر خانم‎ها كمتر به جمع‎هاي مختلط حتّي جمع‎هاي فاميل مي‎آمدند. دخترهای دم بخت معمولاً به اتّفاق مادر خود فقط در جلسات زنانه اعم از؛ عروسي‎ها یا حمّام عمومي و عزاداری شب عاشورا و تاسوعا و ... حضور مي‎يافتند.

گاهي مادر پسر از قبل یک دختر را زیر سر گرفته و منتظر رسیدن فرصت مناسب برای بیان وصفیّات دختر و خواستگاری بوده است.

گاهی پیشنهاد دهنده‎ی اولیه، خود پسر بوده به ویژه در مواردی که دختر همسایه یا فامیل بودند. در هر صورت مادر پسر به صورت نامحسوس دختر مورد نظر را از جهت خلق و خو و خصوصيات جسمي و رفتاري با شگردهاي زنانه با دقّت و وسواس بررسي مي‎كرد و به بهانه‎های مختلف به خانه‎ی دختر می‎رفت یا سرصحبت را با او و خانواده‎اش باز می‎کرد تا او را بهتر بشناسد، سپس اطّلاعات خود را براي جلب نظر پسر به او منتقل مي‎نمود.

بعد در صورت تأیید، بزرگ‎ترها را روانه‎ی خانه‎ی دختردار می‎کردند. در اين شرايط، فاصله‎ی تأييد تا خواستگاری بسیار کوتاه بوده است.

در ابتدا برای فهمیدن نظر خانواده‎ی دختر، یک بزرگ‎تر و ریش سفید خانواده‎ی پسر به منزل دختردار روانه مي‎شد تا سؤال کند، دختر به آن‌ها می‎دهند یا نه؟ درحقیقت این جلسه همان مراسم خواستگاری بوده و نظر بزرگ‎ترها حرف آخر و تمام کننده بوده است.

بعد از جواب مثبت خانواده‎ی دختر، در زمان مشخّصی، مادر و یکی دو تا از اقوام درجه‎ی یک پسر به خانه دختردار می‎رفتند و يك هديه كه اغلب یک چارقد يا انگشتري بوده به عروس مي‎دادند و اصطلاحاً مي‎گفتند یک نشانه گذاشته‎اند. بعد از آن خانواده‎ی دختر با درخواست خانواده‎ی پسر، مجلس بله برون يا اصطلاحاً اِذن گرفتن برگزار مي‎كردند و فامیل‎های درجه‎ی یک هر دو طرف در آن حضور مي‎يافتند. در آن مجلس، قرار مراسم عقد و عروسي را می‎گذاشتند. بعضی اوقات که دختر از نظر سنّی کوچک بود، مدّت زماني را به عنوان نامزدی تعيين می‎کردند. البتّه در طول نامزدی، دختر و پسر صحبت و سخن و ديداري با هم نداشته‎اند و پسر سعي مي‎كرد، دل خانواده‎ی دختر را بيش از پيش به سوی خود جلب كند.

در زمان نامزدی، داماد به مناسبت‎های خاص هدایایی برای عروس می‎برده است، مثلاً در قديم 35 روز باقي مانده به عيد نوروز را اسفندي مي‎گفتند كه در اين شب، پسران براي نامزدهاي خود هدیه‎اي مي‎بردند، به اين هديه اصطلاحاً «اِسْـفَـنْدی» مي‎گفتند.

در مراسم «اِذن گرفتن»، برنامه و تاريخ شب عروسی، خرید بازار، میزان «نَقدا» که شامل مهریه و شیربها (مبلغی که داماد در مراسم عروسی براي تأمين بخشي از هزينه‎ی مراسم به پدر و مادر عروس می‎داد) بوده است مشخّص می‎گرديد یا اصطلاحاً سیاهه می‎شد.

روز بعد یا چند روز بعد از آن، برای خرید به بازار کاشان می‎رفتند. در خرید بازار آینه و چراغ (آینه و شمعدان)، قرآن، پارچه جهت لباس، چادر سفید عروس خانم در سر سفره‎ی عقد، کفش، جوراب، دستبند لیله‎ای و خِفتی (گردنبند)، گوشواره و... می‎خریدند.

فامیل‎های عروس و داماد حدوداً سی نفر برای خرید به بازار می‎رفتند، معمولاً عروس همراه آن‌ها نمی‎رفت و کفش و چادرش را با نخ اندازه می‎گرفتند. خريد بازار از صبح تا شب طول مي‎كشيد. ناهار توسّط داماد تهیّه می‎شد و اغلب به کافه می‎رفتند. ملزومات تشت هم توسّط او خریداری می‎شد. اين ملزومات عبارت بود از؛ آینه چراغ، میوه، سبزی، نان سنگک، لیمو خشک، حنا، دو قرص صابون، کلّه قند، شیرینی، کفش، پارچه، شیره، روغن حیوانی و ديگر اقلامي که خریداری شده بود.

چند روز بعد، دعوت از فامیل‎ها و آشنایان یا اصطلاحاً «طلبو» جهت حضور در مراسم شب عروسی انجام می‎شد. این کار  توسّط 2 نفر از سوی خانواده‎ی عروس و 2 نفر از سوی خانواده‎ی داماد صورت می‎پذیرفت. طلبو (دعوت) به صورت حضوری و چهره به چهره با رفتن به منزل افراد و به صورت رسمی انجام می‎شده است. دعوت‎ها تا شب طول می‎کشید، حتّی گاهی 2 روز به طول می‎انجامید. بعضی اوقات دعوت کننده در موقع ظهر يا شب در منزل هر کسی که می‎رسید با تعارف اهل آن خانه برای ناهار يا شام همان جا می‎ماند.

مراسم عروسی از ساعت 4 یا 5 عصر شروع می‎شد. زن‎های دعوت شده به خانه‎ی عروس می‎رفتند و به تدریج خانه‎ی عروس شلوغ می‎شد. مردها نیز در خانه‎ی داماد حضور پیدا می‎کردند. مراسم زنانه بسيار شلوغ‎تر از جلسه‎ی آقايان بوده است.

محلّی را که زنان مراسم داشتند، خانه‎ی عروس و محلّ مراسم مردانه را خانه‎ی داماد می‎گفتند. معمولاً این محل‎ها منزل پدری عروس و داماد بوده است.

اتاق عروس آماده می‎شد و مشّاطه (آرایشگر زن) کار آرایش عروس را در آنجا انجام می‎داد. این اتاق و آرایش عروس بسیار ساده و ابتدایی بوده است. هر کسی اجازه‎ی ورود به آن اتاق را نداشته است، حتّی دختر بچّه‎های نزدیک عروس را هم به آن اتاق راه نمی‎داده‎اند.

ساعت 5 بعد از ظهر در خانه‎ی داماد طَبَق تشت‎ها که سینی‎های مسّی بود، چیده می‎شد. تعداد تشت‎ها حتماً فرد بوده و از 3 تا شروع می‎شد و به 7 عدد هم می‎رسید. هر چه تعداد تشت‎ها بیشتر بود، در عرف نشانه‎ی توانمندی خانواده‎ی داماد بوده است.

جمعی از جوانان از جمله رفقا و آشنایان داماد، تشت‎ها را بر روی سر می‎گذاشتند و با جمعیّت انبوهی از مردها به سمت خانه‎ی عروس با شادی و بزن و بکوب حرکت می‎کردند. جلودار جمع نیز کسانی بودند که آینه و شمعدان‎ها وکاسه‎ای از مخلوط شیره و روغن حیوانی در دستشان بوده است. یک نفر یا چند نفر شعرهای مختلف شاد و طنز می‎خواندند و جمع نيز هر از گاهي با صدای بلند مي‎گفتند: «هُی، هُی، هُی شوا» و سپس آوای «هُی» را چند نوبت با صدای بلند و کشیده‎تر می‎گفتند تا تمام اهالی روستا و مردم مسیر متوجّه شوند که تشت‎هاي عروسی از آن محل برده می‎شود. جمعیّت سرودهای شاد متعدّدی می‎خواندند.

مردم در طول مسیر برای تماشا جمع می‎شدند یا دنبال تشت‎ها حرکت می‎کردند. وقتی به در خانه‎ی عروس می‎رسیدند، از مردم با شربت پذیرایی می‎شد و مادر عروس به افرادی که تشت، آینه، چراغ و کاسه‎ی شیره را آورده بودند، هدیه‎ای همانند لباس می‎داد. بهترين هديه به افرادی که آينه شمعدان و كاسه‎ی شيره را آورده بودند، اعطا مي‎شد. طَبَق تشت‎ها در اتاق عروس چیده شده و تحویل خانواده‎ی عروس می‎گردید. سپس جمعیّت به خانه‎ی داماد باز می‎گشتند. در برخی دوره‎ها رسم بوده که عروس، انگشتش را داخل کاسه‎ی شیره و روغن زده و در دهان خواهر داماد می‎گذاشته است.

داماد در صبح و یا همان شب عروسی با جمعی از دوستانش یا به تنهایی، بعد از آرايش براي نظافت و پوشیدن لباس نو به حمّام عمومي می‎رفته است. او يا يكي از اقوامش با روحانی روستا برای قرائت خطبه‎ی عقد هماهنگ می‎کرد. روحانی براي خواندن صيغه‎ی محرميّت ابتدا از طرف پسر وکالت می‎گرفت و سپس خطبه‎ی عقد را برای دختر می‎خواند و چند نفر امضا می‎کردند. برای ثبت محضری ازدواج‎ها، دفتردار اسناد محضری هر چند وقت یک بار از روستای یزدل یا کاشان به نصرآباد می‎آمده و چند عروسی را هم‎زمان سند می‎زده است. اگر دختری سنّش زیر 15 سال بود، صبر می‎کردند تا به سنّ قانونی برسد، بعد در دفتر ثبت می‎کردند.

قبل از گفتن بله توسّط عروس خانم، پدر داماد مبلغی پول به او هدیه می‎داد که اصطلاحاً به آن «کلید زبون» یا «زیرلفظی» می‎گفتند.

مراسم جشن مردها از ابتدای غروب شروع می‎شد و با رفتن داماد به خانه‎ی عروس تمام می‎شد.

حوالی ساعت 10 شب آقا داماد در معیّت مردان به طرف خانه‎ی عروس حرکت می‎کرد که در طول مسير بزن و بکوب و شوخی‎های مختلف انجام می‎شد و شعر و سرود می‎خواندند.

با تحویل داماد به خانواده‎ی عروس، مراسم آقایان تمام می‎شد و به خانه‎هایشان می‎رفتند. رسم بوده که پس از ورود داماد به منزل عروس، کفش‎های او را بالای رف (تاقچه‎ی اتاق‎های قدیمی) خانه‌ی عروس می‎انداختند. بعد عروس و داماد را اصطلاحاً دستِ هم می‎دادند (همدیگر را می‎دیدند یا روبرو هم می‎کردند) و بر سر آن‌ها نقل می‎پاشیدند.

از جمله مراسم در هنگام روبرو شدن داماد با عروس آن بوده که داماد باید انگشت شصت دست راست عروس را می‎گرفته و کمی فشار می‎داده و در همین حین یک زن به انگشت آن‎ها گلاب می‎ریخته و داماد نیز مقداری پول در کاسه‎ی زیر دستشان می‎انداخته است.

صندلي و تختگاه عروس خانم معمولاً دو یا سه متکای بزرگ بوده که روی آن‎ها می‎نشسته است. در حین عروسی زنان کِل می‎کشیدند که در لهجه‎ی مردم روستا به آن   «لیلی کردن {بر وزن سي سی}»‌ می‎گویند.

گاهي در مراسم جشن در بین خانم‎ها يكي از آن‌ها كه اغلب از پيرزنان روستا بوده، لباس و ظاهر خود را مردانه مي‎كرده و ادا و اطوار در مي‎آورده و باعث خنده‎ی جمع زنان مي‎شده است.

نهایتاً ساعت 1 بامداد ميهمان‎ها به خانه‎هایشان باز مي‎گشتند و داماد شب آنجا مي‎ماند. يك يا دو نفر از بستگان بسيار نزدیک داماد، مثلاً خواهر او هم در خانه‎ی عروس می‎ماند.

در قديم خانواده‎ی عروس یک هدیه‎ی ویژه به داماد می‎دادند به نام «دستمال کیسه». این هدیه شامل یک دستمال ابریشمی، جامهری و جانماز بوده است. بعدها این هدیه به خانواده‎ی داماد هم داده مي‎شد.

صبح اول وقت روز بعد خواهر یا یکی از خانم‎هاي فاميل درجه‎ی يك داماد برای احوالپرسی از عروس و داماد می‎آمده است. در این روز عروس خانم دست به هیچ کاری نمي‎زده است و جالب این‌که رختخواب آن‌ها را اين خانم جمع می‎کرده و داماد نیز برای تشکّر از وی، مقداری پول به عنوان انعام و هدیه روی رختخواب می‎گذاشته است که به آن «تو جایی» می‎گفته‎اند.

با توجّه به این که حمام عمومي روستا در روزها اختصاص به زنان داشته و شب‎ها تا هنگام طلوع آفتاب مردانه بوده است؛ صبح قبل از طلوع آفتاب مرد حمامی روستا (مسئول حمّام عمومي در نوبت آقايان) به در خانه می‎آمده و بقچه‎ی حمّام داماد را می‎گرفته و به اتّفاق هم به حمّام می‎رفته‎اند. پس از استحمام داماد به اتّفاق او به خانه باز گشته، بقچه را تحویل داده و انعامش را می‎گرفته است.

 عصر همان روز نیز خانم حمّامی روستا (مسئول حمّام عمومي در نوبت خانم‎ها) بقچه‎های حمام رفتن عروس را از خانواده‎ی عروس تحويل می‎گرفته و آن‌ها را در رختکن حمّام یا اصطلاحاً تختگاه یا سر حمّام چیده و آماده می‎کرده است. این بقچه و مسندها شامل؛ سه بقچه‎ی مخمل که دو عدد از آن‌ها سفیدرنگ و یکی هم قرمز و یک پارچه‎ی مخمل مستطیل شکل که به آن مسند می‎گفته‎اند بوده است. در داخل بقچه‎ها لباس و حوله‎ی عروس قرار داشته است. خانم حمّامي، مسند را در رختکن حمام پهن مي‎كرده و یک پارچه‎ی توری هم روی آن می‎کشید و بقچه‎ها را در اطراف آن می‎چیده است.

زنان فامیل و آشنا، عروس خانم را در حالي كه لباس اطلسی سفیدرنگ می‎پوشید، با تشریفات خاص و با شادی به سمت حمّام می‎بردند و ابتدا در تختگاه حمّام به جشن و شادی مي‎پرداختند. از جمع همراه عروس در حمّام با شربت یا نقل پذیرایی می‎شد.

خانم‎های فامیل پس از بازگشت از حمّام، در خانه‎ی عروس این شعر را می‎خواندند:

                      گل درومد1 از حموم               سنبل درومد از حموم

                       به شاه دوماد بگویید              عروس درومد از حموم

چند روز بعد نیز عروس را برای مراسم حنابندان به حمّام می‎بردند و در بین راه شعرهایی می‎خواندند از جمله شعر زیر بوده است:

                   عروس حنا می‎بندمت     به دست و پاد می‎بندمت

                   اگَــر حنـــا نبـــاشَ     آب طـــلا می‎بندمـــت

برخی از اقوام عروس هريک به فراخور توانائى خود در روزهای بعد از جشن عروسی، هدیه‎ای به عروس می‎دادند که به آن جاخالگی (پاتختی) می‎گفتند. البتّه به هدایایی که بقیه‎ی افراد هم به عروس می‎دادند، اصطلاحاً «رونما» می‎گفتند.

در ضمن، اوّلین بار که عروس خانم به منزل والدین داماد می‎رفت، همراه با مراسم خاصّی برگزار می‎شد که به آن مراسم «پاگشا» می‎گفتند.

شعر زیر را برخی به طنز و شوخی هنگام بردن عروس به خانه‌ی والدین داماد می‌خواندند:

             عروس می‎برند کوچه به کوچه     براش میارن آش آلوچه

             آش آلـــــوچـــــه شـــــورَ    خونــه‌ی عـــروس دورَ

از ديگر برنامه‎هاي ويژه‎ی مراسم عروسي‎هاي نصرآباد، سنّت بردن عروس به طبيعت و دشت و صحرا در روز سیزده بدر بوده است. همچنين در اين روز عروس خانم را به یخچال قدیمی و زيارت‎هاي اطراف روستا به خصوص شاهزاده ابراهیم و بی بی زینب یزدل هم مي‎برده‎اند. اين سنّت در دروه‎ی نامزدي و يا پس از عروسي برای یک نوبت حتماً انجام مي‎شده است. در این مراسم از همراهان عروس با یکی دو نوع آجیل یا در مواردی با «چهل اسمه» که شامل مخلوط انواع آجیل و تنقّلات بوده، پذیرایی می‎شده است.

یخچال بسیار قدیمی روستا كه محلّ نگه‎داري برف و يخ زمستان براي فصل گرما بوده، هوای خنک و مطبوعی داشته است (در حدود 40 سال قبل اين محل تخریب شد). كناره‎هاي ساختمان داخلي آن شبيه سکّو بوده و به همین دلیل محیطی مناسب با هوایی خنک و فرح بخش برای جمع همراه عروس فراهم می‎کرده است.

به همین دلیل هنوز خاطرات خوشایند زنان ميانسال و قدیمی روستا از برگزاری مراسم سیزده بدر عروسی‎شان در این مکان را زیاد می‎شنویم.

کتاب فرهنگ عامه سفیدشهر- حسن صفری


موضوع: انجمن دوستداران میراث فرهنگی سفیدشهر
خبرنگار:مدیر سایت
تاریخ: مرداد
کلیدواژه ها: سفیدشهر،صفری


آخرین اخبار

جستجو: در


  بحث روز


  آخرین مطالب سایت



موضوع بندی اخبار

ویژه ها

موضوع بندی مقالات


  تبلیغات

سرمایه ذوق اهل این آبادی ملاعلی فاضل نصرابادی (سروده عبدالجبار کاکاوند در جریان کنگره فضل نبی در سفیدشهر )

الهی برآید از آن دوده دود

که نام محمد برد بی درود

ملافضل علی نصرابادی


 ملافضل علی نصرابادی؛ شاعر بی بدیل سفیدشهر  


فرقی نکند برای ما، به جان اصغـــر

عشق است ابوالفضل وحسین وعلی اکبر

سفیدشهر  همدل و یکصدا


مجمع فرهنگی سفیدشهر منتشر کرد:

پس از چاپ کتاب تاریخ سفیدشهر و ستارگان سپهر سفیدشهر، اینک کتاب

 گلچین مثنوی مجلس افروز منتخبی از اشعار مثنوی مجلس افروز چاپ و روانه بازار شد. 

ناشر : انتشارات مجلس افروز 

قیمت 3500تومان با تخفیف،

محل عرضه:  فروشگاه ولایت،جنب مسجد جامع سفیدشهر 03154833092


سامانه پیام کوتاه مجمع فرهنگی سفید شهر به شماره 30007093 راه اندازی شد .منتظر انتقادات و پیشنهادات همشهریان عزیز هستیم.


سفیدشــــهر، دیار ملافضل علی نصرابادی

سفیدشهر؛  شهر طلای سپید


"فروشگاه فرهنگی ولایت "اولین مرکز فروش  کتاب و محصولات فرهنگي سفیدشهر:  انواع كتاب، سي دي مذهبي،نوشت افزار و ...

 آدرس:  جنب مسجد جامع سفیدشهر



  نظرسنجی

مراسم سوگوای عصر عاشورای سفیدشهر چگونه است ؟
نیازبه همدلی و وحدت دارد
خیلی خوب است
بسیار عالی است
می تواند بهتر از این باشد

نمایش نتیجه


  آمار سایت

آنلاین: 21 نفر
زمان بارگزاری این صفحه: 0.14 ثانیه

جهت مشاهده جزئیات بیشتر از آمار سایت کلیک کنید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت، متعلق به مجمع فرهنگی سفیدشهر می باشد.| برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. | info@SefidShahrMF.ir


طراحی و پیاده سازی: فرتک -فکور رایانه توسعه کویر