بسم الله الرحمن الرحیم | امروز: دوشنبه 8 خرداد 1396

موقعیت فعلی: بخش مقالات (برگشت به لیست)

آداب و رسوم عروسی و ازدواج در نصرآباد قدیم نظرات خوانندگان(0)
لید مقاله:

سنت حسنه ازدواج در نصرآباد قدیم (سفیدشهر فعلی) با آیین ها و مراسم شاد و خاصی همراه بوده است که می خوانیم:


متن کامل:
از هدیه «اسفندی» تا «پاگشا»
آداب و رسوم مراسم عروسی و ازدواج در نصرآباد قدیم سفیدشهر کاشان

آداب و رسوم عروسی و ازدواج در نصرآباد قدیم

سنت حسنه ازدواج در نصرآباد قدیم (سفیدشهر فعلی) با آیین ها و مراسم شاد و خاصی همراه بوده است که می خوانیم:

پایگاه خبری تحلیلی کاشان حامی:

ازدواج به عنوان مهم‌ترین واقعه در حیات هر فرد متأهّل که در واقع نقطه‌ی عطف زندگی او به حساب می‌آید، اساس شکل‌گیری نهاد خانواده است و به خاطر اهمّیتی که دارد، معمولاً با بیش‌ترین حسّاسیت به صورت مراسم جشن همراه با سور و شادی برگزار می‌شود.

تاریخچه برخی از رسوم در جشن عروسی، به پیش از تاریخ می‌رسد. این رسوم، در فرهنگ بسیاری از ملل جهان مشترک است.

سنت ازدواج در میان ایرانیان محترم شمرده می‌شود و هر کدام از آداب و رسومی که برای با شکوه‌تر برگزار کردن آن اجرا می‌کنند فلسفه ای دارد که توجه به آن فرهنگ ازدواج ساده همراه با پایبندی به عقاید و مذهب را در میان جوانان گسترش می‌دهد. در نصرآباد قدیم (سفیدشهر فعلی) نیز این سنت با آیین ها و مراسم خاصی همراه بوده است که می خوانیم:

 

خواستگاری

بافت اجتماعی روستای نصرآباد(سفیدشهر) در قدیم به شکلی بود که اکثر مردم با هم آشنا بوده و رفت و آمد و مراوده داشتند و اوج این شناخت خانواده ها در خانه های همسایه داری مشاهده می شد. مردم اخلاق و رفتار هم را اصطلاحاً تا هفت پشت یکدیگر می شناختند.

اما در چنین فضایی دختر خانم ها کمتر به جمع های مختلط حتی جمع های فامیل می آمدند. دخترهای دم بخت معمولا به اتفاق مادر خود فقط در جلسات زنانه اعم از عروسی ها و یا حمام عمومی و عزاداری شب عاشورا و تاسوعا و … حضور می یافتند.

در بیشتر موارد، مادر پسر ابتدا عروسش را پیدا می کرد گاهی نیز پیشنهاد دهنده اولیه خود پسر بوده است به خصوص در مواردیکه دختر همسایه یا فامیل بودند.

در هر صورت مادر پسر به صورت نامحسوس دختر مورد نظر را از جهت خلق و خو و خصوصیات جسمی و رفتاری با شگردهای زنانه با دقت و وسواس بررسی می کرد و به بهانه های مختلف به خانه دختر می رفت یا سرصحبت را با او و خانواده اش باز می کرد تا بهتر بشناسد. سپس اطلاعات خود را با خانواده در میان می گذاشت.

بعد در صورت تایید ، بزرگترها را روانه خانه دختر دار می کردند. در این شرایط، فاصله تایید تا خواستگاری بسیار کوتاه بوده است.

در ابتدا برای فهمیدن نظر خانواده دختر یک بزرگتر و ریش سفید خانواده پسر به منزل دختردار روانه می شد تا سوال کنند دختر به آنها می دهند یا نه؟ درحقیقت این جلسه همان مراسم خواستگاری بوده است و نظر بزرگترها حرف آخر و تمام کننده بوده است.

اِذن گرفتن

بعد از جواب مثبت خانواده دختر، در زمان مشخصی مادر و یکی دوتا از اقوام درجه یک پسر به خانه دختر دار می رفتند و یک هدیه که اغلب یک چارقد یا انگشتری بود به عروس می دادند و اصطلاحا می گفتند یک نشانه گذاشته اند. بعد از آن خانواده دختر با درخواست خانواده پسر، مجلس بله برون یا اصطلاحا اِذن گرفتن برگزار می کردند و فامیل های درجه یک هر دو طرف در آن حضور می یافتند. در آن مجلس قرار مراسم عقد و عروسی را می گذاشتند. بعضی اوقات که دختر از نظر سنی کوچک بود مدت زمانی را به عنوان نامزدی تعیین می کردند. البته در طول نامزدی دختر و پسر صحبت و سخنی و دیداری با هم نداشته اند و پسر سعی می کرده است دل خانواده دختر را بیش از پیش به خود جلب کند.

در زمان نامزدی، داماد به مناسبت های خاص هدایایی برای عروس می برده است؛ مثلا در قدیم ۳۵ روز باقی مانده به عید نوروز را اسفندی می گفتند که در این شب پسران برای نامزدهای خود هدیه ای می بردند. به این هدیه اصطلاحا اِسْـفَـنْدی می گفتند.

در مراسم «اِذن گرفتن»، برنامه و تاریخ شب عروسی، خرید بازار، میزان «نَقدا» که شامل مهریه و شیربها (مبلغی که داماد در مراسم عروسی برای تامین بخشی از هزینه مراسم به پدر و مادر عروس می داد) بوده است مشخص می گردید یا اصطلاحاً سیاهه می شد.

خرید بازار

روز بعد یا چند روز بعد از آن برای خرید به بازار کاشان می رفتند. در خرید بازار آینه و چراغ (آینه و شمعدان)، قرآن، پارچه جهت لباس، چادر سفید عروس خانم در سر سفره عقد و کفش و جوراب و دستبند لیله ای و خفتی(گردنبند)، گوشواره و… می خریدند.

فامیل های عروس و داماد حدوداً سی نفر برای خرید به بازار می رفتند؛ معمولا عروس همراه آنها نمی رفت و کفش و چادرش را با نخ اندازه می گرفتند. خرید بازار از صبح تا شب طول می کشید. ناهار توسط داماد تهیه می شد و اغلب به کافه می رفتند. ملزومات تشت هم توسط او خریداری می شد. این ملزومات عبارت بود از: آینه چراغ، میوه، سبزی، نان سنگک، لیمو خشک، حنا، دو قرص صابون، کله قند، شیرینی، کفش، پارچه ، شیره و روغن حیوانی و دیگر اقلامی که خریداری شده بود.

چند روز بعد، دعوت از فامیل ها و آشنایان یا اصطلاحا “طلبو” جهت حضور در مراسم شب عروسی انجام می شد. این کار توسط ۲ نفر از سوی خانواده عروس و ۲ نفر ازسوی خانواده داماد صورت می پذیرفت. طلبو (دعوت) به صورت حضوری و چهره به چهره با رفتن به منزل افراد و به صورت رسمی انجام می شده است. دعوت ها تا شب طول می کشید حتی گاهی ۲ روز به طول می انجامید. گاهی دعوت کننده در موقع ظهر یا شب در منزل هر کسی که می رسید با تعارف اهل آن خانه برای ناهار یا شام همان جا می ماند.

جشن عروسی

مراسم عروسی از ساعت ۴ یا ۵ عصر شروع می شد. زن های دعوت شده به خانه عروس می رفتند و به تدریج خانه عروس شلوغ می شد. مردها نیز درخانه داماد حضور پیدا می کردند. مراسم زنانه بسیار شلوغ تر از جلسه آقایان بوده است.

محلی را که زنان مراسم داشتند خانه عروس و محل مراسم مردانه را خانه داماد می گفتند. معمولا این محل ها منزل پدری عروس و داماد بوده است.

اتاق عروس آماده می شد و مشّاطه(آرایشگر زن) کار آرایش عروس را در آنجا انجام می داد. این اتاق و آرایش عروس بسیار ساده و ابتدایی بوده است. هر کسی اجازه ورود به آن اتاق را نداشته است. حتی دختر بچه های نزدیک عروس را هم به آن اتاق راه نمی داده اند.

تشت بردن

ساعت ۵ بعد از ظهر در خانه داماد طَبَق تشت ها که سینی های مسی بود چیده می شد. تعداد تشت ها حتما فرد بوده و از ۳ تا شروع می شد و به ۷ عدد هم می رسید. هر چه تعداد تشت ها بیشتر بود درعرف نشانه توانمندی خانواده داماد بوده است.

جمعی از جوانان از جمله رفقا و آشنایان داماد تشت ها را بر روی سر می گذاشتند و با جمعیت انبوهی از مردها به سمت خانه عروس با شادی و بزن و بکوب حرکت می کردند. جلودار جمع نیز کسانی بودندکه آیینه و شمع دان ها و کاسه ای از مخلوط شیره و روغن حیوانی در دستشان بوده است. یک نفر یا چند نفر شعرهای مختلف شاد و طنز می خواندند و جمع نیز هر از گاهی با صدای بلند می گفتند:« هُی، هُی، هُی شوا» و سپس آوای «هُی» را چند نوبت با صدای بلند و کشیده تر می گفتند تا تمام اهالی روستا و مردم مسیر متوجه شوند که تشت های عروسی از آن محل برده می شود. جمعیت سرود های شاد متعددی می خواندند.

مردم در طول مسیر برای تماشا جمع می شدند یا دنبال تشت ها حرکت می کردند.

وقتی به در خانه عروس می رسیدند از مردم با شربت پذیرایی می شد و مادر عروس به افرادی که تشت و آینه چراغ و کاسه شیره را حمل می کردند هدیه ای مانند لباس می داد. بهترین هدیه به افرادی که آینه شمعدان و کاسه شیره را آورده بودند اعطا می شد. طَبَق تشت ها در اتاق عروس چیده شده و تحویل خانواده عروس می گردید. سپس جمعیت به خانه داماد باز می گشتند. در برخی دوره ها رسم بوده که عروس انگشتش را داخل کاسه شیره و روغن زده و در دهان خواهر داماد می گذاشته است.

داماد در صبح و یا همان شب عروسی با جمعی از دوستانش، یا به تنهایی، بعد از آرایش برای نظافت و پوشیدن لباس نو به حمام عمومی می رفت. داماد یا یکی از اقوامش با روحانی روستا برای قرائت خطبه عقد هماهنگ می کرد. روحانی برای خواندن صیغه محرمیت ابتدا از طرف پسر وکالت می گرفت و سپس خطبه عقد را برای دختر می خواند و چند نفر امضا می کردند. برای ثبت محضری ازدواج ها، دفتردار اسناد محضری هر چند وقت یکبار از روستای یزدل یا کاشان به نصرآباد می آمده و چند عروسی را همزمان سند می زده است. اگر دختری سنش زیر ۱۵ سال بود، صبر می کردند تا به سن قانونی برسد بعد در دفتر ثبت می کردند.

قبل از گفتن بله توسط عروس خانم، پدر داماد مبلغی پول به او هدیه می داد که اصطلاحا به آن«کلیدزبون» یا «زیرلفظی» می گفتند.

مراسم جشن مردها از ابتدای غروب شروع می شد و با رفتن داماد به خانه عروس تمام می شد.

داماد را بردن

حوالی ساعت ۱۰ شب آقا داماد در معیّت مردان به طرف خانه عروس حرکت می کرد که در طول مسیر بزن و بکوب و شوخی های مختلف انجام می شد و شعر و سرود می خواندند.

با تحویل داماد به خانواده عروس، مراسم آقایان تمام می شد و به خانه هایشان می رفتند. رسم بوده که پس از ورود داماد به منزل عروس، کفش های او را بالای رف (تاقچه اتاق های قدیمی) خانه عروس می انداختند.

دست هم دادن عروس و داماد

بعد عروس و داماد را اصطلاحا دستِ هم می دادند (همدیگر را می دیدند یا روبرو هم می کردند) و بر سر آنها نقل می پاشیدند.

از جمله مراسم در هنگام روبرو شدن داماد با عروس آن بوده که باید انگشت شصت دست راست عروس را می گرفته و کمی فشار می داده است و در همین حین یک زن به انگشت آنها گلاب می ریخته است و داماد نیز مقداری پول در کاسه زیر دستشان می انداخته است.

صندلی و تختگاه عروس خانم معمولا دو یا سه متکای بزرگ بوده است که روی آنها می نشسته است. در حین عروسی زنان کِل می کشیدند که در لهجه مردم روستا به آن « لی لی کردن{بر وزن سی سی} »‌ می گویند.

گاهی در مراسم جشن از بین خانم ها یکی از آنها که اغلب از پیرزنان روستا بوده لباس و ظاهر خود را مردانه می کرده و ادا و اطوار در می آورده و باعث خنده جمع زنان می شده است.

نهایتا ساعت ۱ بامداد میهمان ها به خانه هایشان باز می گشتند و داماد شب آنجا می ماند. یک یا دو نفر از بستگان بسیار نزدیک داماد مثلا خواهر او هم در خانه عروس می ماند.

دستمال کیسه

در قدیم خانواده عروس یک هدیه ویژه به داماد می دادند به نام «دستمال کیسه»؛ این هدیه شامل یک دستمال ابریشمی، جا مهری و جانماز بوده است. بعدها این هدیه به خانواده داماد هم داده می شد.

صبح اول وقت روز بعد خواهر یا یکی از خانم های فامیل درجه یک داماد برای احوالپرسی از عروس و داماد می آمده است. در این روز عروس خانم دست به هیچ کاری نمی زده است و جالب اینکه رختخواب آنها را این خانم جمع می کرده و داماد نیز برای تشکر از وی مقداری پول به عنوان انعام و هدیه در روی رختخواب می گذاشته است که به آن «تو جایی» می گفته اند.

 حنا بندان

با توجه به اینکه حمام عمومی روستا در روزها اختصاص به زنان داشته و شب ها تا هنگام طلوع آفتاب مردانه بوده است؛ صبح قبل از طلوع آفتاب مرد حمامی روستا(مسئول حمام عمومی در نوبت آقایان) به در خانه می آمده و بقچه حمام داماد را می گرفته و به اتفاق هم به حمام می رفته اند. پس از استحمام داماد به اتفاق او به خانه باز گشته بقچه را تحویل داده و انعامش را می گرفته است.

عصر همان روز نیز خانم حمامی روستا(مسئول حمام عمومی در نوبت خانم ها) بقچه های حمام رفتن عروس را از خانواده عروس تحویل می گرفته و آنها را در رختکن حمام یا اصطلاحا تختگاه یا سر حمام چیده و آماده می کرده است. این بقچه و مسندها شامل سه بقچه مخمل که دو عدد از آنها سفیدرنگ و یکی قرمز و یک پارچه مخمل مستطیل شکل که به آن مسند می گفته اند بوده است. خانم حمامی مسند را در رختکن حمام پهن می کرده و یک پارچه توری هم روی آن می کشید و بقچه ها را در اطراف آن می چیده است.

زنان فامیل و آشنا، عروس خانم را در حالیکه لباس اطلسی سفیدرنگ پوشیده بود با تشریفات خاص و با شادی به سمت حمام می بردند و ابتدا در تختگاه حمام به جشن و شادی می پرداختند. از جمع همراه عروس در حمام با شربت یا نقل پذیرایی می شد.

خانم های فامیل پس از بازگشت از حمام ، در خانه عروس این شعر را می خواندند:

گل درومد(درآمد)ازحموم/ سنبل درومد از حموم/ به شاه دوماد بگویید/ عروس درومد ازحموم

چند روز بعد نیز عروس را برای مراسم حنابندان به حمام می بردند و در بین شعرهایی که می خواندند شعر زیر را می خواندند:

عروس حنا می بندمت / به دست و پاد می بندمت

اگَر حنا نباشَ/ آب طلا می بندمت

جاخالگی

برخی از اقوام عروس هر یک به فرا خور توانائى خود در روزهای بعد از جشن عروسی هدیه ای به عروس می دادند که به آن جاخالگی(پاتختی) می گفتند. البته به هدایایی که بقیه افراد هم به عروس می دادند اصطلاحا «رونما» می گفتند.

در ضمن اولین بارکه عروس خانم به منزل والدین داماد می رفت همراه با مراسم خاصی برگزار می شد که به آن مراسم «پاگشا» می گفتند.

شعر زیر را برخی به طنز و شوخی هنگام بردن عروس به خانه والدین داماد می خواندند:

عروس می برند کوچه به کوچه/ براش میارن آش آلوچه/ آش آلوچه شورَ / خونه عروس دورَ

 عروس را بردن سیزده بدر

از دیگر برنامه های های ویژه مراسم عروسی های نصرآباد، سنت بردن عروس به طبیعت و دشت و صحرا در روز سیزده بدر بوده است. همچنین در این روز عروس خانم را به یخچال قدیمی و زیارت های اطراف روستا به خصوص شاهزاده ابراهیم و بی بی زینب یزدل می برده اند. این سنت در دروه نامزدی و یا پس از عروسی برای یک نوبت حتما انجام می شده است. در این مراسم از همراهان عروس با یکی دو نوع آجیل یا در مواردی با «چهل اسمه» که شامل مخلوط انواع آجیل و تنقلات بوده پذیرایی می شده است.

یخچال بسیار قدیمی روستا که محل نگهداری برف و یخ زمستان برای فصل گرما بوده هوای خنک و مطبوعی داشته است.(در حدود ۴۰ سال قبل این محل تخریب شد) کناره های ساختمان داخلی آن شبیه سکو بوده است و به همین دلیل محیطی مناسب با هوایی خنک و فرح بخش برای جمع همراه عروس فراهم می کرده است.

به همین دلیل هنوز خاطرات خوشایند زنان میانسال و قدیمی روستا از برگزاری مراسم سیزده بدرعروسیشان در این مکان را زیاد می شنویم.

تهیه و تنظیم: حسن صفری


موضوع: انجمن میراث
نویسنده: حسن صفری
تاریخ درج چهارشنبه 25 آذر 1394
کلیدواژه ها: سفیدشهر ، فرهنگ عامه

آخرین مقالات سایت:

جستجو: در


  بحث روز


  آخرین مطالب سایت



موضوع بندی اخبار

ویژه ها

موضوع بندی مقالات


  تبلیغات

الهی برآید از آن دوده دود

که نام محمد برد بی درود

ملافضل علی نصرابادی


 ملافضل علی نصرابادی؛ شاعر بی بدیل سفیدشهر  


فرقی نکند برای ما، به جان اصغـــر

عشق است ابوالفضل وحسین وعلی اکبر

سفیدشهر  همدل و یکصدا


مجمع فرهنگی سفیدشهر منتشر کرد:

پس از چاپ کتاب تاریخ سفیدشهر و ستارگان سپهر سفیدشهر، اینک کتاب

 گلچین مثنوی مجلس افروز منتخبی از اشعار مثنوی مجلس افروز چاپ و روانه بازار شد. 

ناشر : انتشارات مجلس افروز 

قیمت 3500تومان با تخفیف،

محل عرضه:  فروشگاه ولایت،جنب مسجد جامع سفیدشهر 03154833092


سامانه پیام کوتاه مجمع فرهنگی سفید شهر به شماره 30007093 راه اندازی شد .منتظر انتقادات و پیشنهادات همشهریان عزیز هستیم.


سفیدشــــهر، دیار ملافضل علی نصرابادی

سفیدشهر؛  شهر طلای سپید


"فروشگاه فرهنگی ولایت "اولین مرکز فروش  کتاب و محصولات فرهنگي سفیدشهر:  انواع كتاب، سي دي مذهبي،نوشت افزار و ...

 آدرس:  جنب مسجد جامع سفیدشهر



  نظرسنجی

مراسم سوگوای عصر عاشورای سفیدشهر چگونه است ؟
نیازبه همدلی و وحدت دارد
خیلی خوب است
بسیار عالی است
می تواند بهتر از این باشد

نمایش نتیجه


  آمار سایت

آنلاین: 34 نفر
زمان بارگزاری این صفحه: 0.09 ثانیه

جهت مشاهده جزئیات بیشتر از آمار سایت کلیک کنید.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت، متعلق به مجمع فرهنگی سفیدشهر می باشد.| برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. | info@SefidShahrMF.ir


طراحی و پیاده سازی: فرتک -فکور رایانه توسعه کویر